ابو القاسم سلطانى
75
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
Code - 199 ثيل ( 1 ) ( رازى ) Agropyron repens ( L . ) P . Beauv پزشكان دوران اسلامى ذيل ماده ثيل دو گياه و صاحب مخزن و پزشكىنامه تحت اين نام سه گياه را شرح مىدهند كه به ترتيب عبارتند از : Cynodon dactylon Pers ، گياه مورد بحث و Festuca altissima All كه در اين كتاب به ترتيب با عناوين ثيل ( 1 ) ، ثيل ( 2 ) و عكرش يا ثيلمائى به شرح آنها پرداخته خواهد شد . ديوسكوريد دو گياه اول را به ترتيب با اسامى " Agrostes " و قالامغرسطس و بهطور مجزا آورده است كه ذيلا به ترجمه آنچه تحت عنوان Agrostes آمده مىپردازد . اغرسطس [ معرب Agrostis يونانى ] گياهى است معروف داراى ساقه گرهدار كه بر روى زمين پهن مىشود و از آن گرهها ريشههائى در زمين فروميرود و طعم آن شيرين است برگهاى آن داراى زاويه تند ، نوكتيز مانند برگ نى ولى كوچكتر مىباشد . گاو و ساير چهارپايان از آن تغذيه مىنمايند . ضماد كوبيده ريشه آن براى التيام دادن زخمها و جوشانده آن در Colic ، سختى دفع ادرار ، و قرحه مثانه سودمند و خارجكننده سنگ است . ( تت كتاب دياسقوريدوس ص 320 ) . ثيل ، جالينوس مىگويد ضماد كوبيده ريشه اين گياه زخمها را التيام مىبخشد و نوشيدن جوشانده آن در مغص Colic ، سختى دفع ادرار و قرحه مثانه سودمند و خارجكننده سنگ كليه است . اما " ثيل كثير الورق " [ ثيل ( 2 ) ] كه كشنده چهارپايان است . . . ( تت الحاوى جلد - 2 ص 220 ) . نزلهها را ببرد و جراحتهاى تازه بهم آورد و تخمش سنگ اندر خايه خرد كند چون بپزند و آبش بخورند ادرار البول آورد . . . ( ابنيه 88 ) . به لغت يونانى اغرسطس و اسامى عربى آن نجم ، نجيل ، نجير ، سطاح و به پارسى بيدگياه و به تركى آيريق اوتى . . . ابو حنيفه گويد برگ ثيل مانند نوع برى [ ثيل 2 ] آن است ولى كوچكتر و گياه آن بر روى زمين گسترده است و تا مسافت دور داراى گره و ريشكهائى است و در كنار آب و زمينهاى نمناك مىرويد و هرجا كه آن رويد دليل بر وجود آب در آن زمين است . . . ( تت صيدنه ع 127 ) . ثيل را پارسيان در بعضى مواضع فرزد گويند و در ماوراء النهر و فرغانه كوم گويند . . . و عرب او را نجم گويد و پارسيان مارنه گويند و مكرنه . . . منبت او بر لبهاى جوى بود و برگ او به برگ نبات گندم ماند جز آنكه برگ ثيل كوتاه باشد و او به شكل بساط بر روى زمين گسترده باشد و به شكل نمد با همديگر دربافته . . . و او را ثيل و عكرش و نجمه . . . ( صيدنه تش 207 ) . [ دكتر منوچهر اميرى در فرهنگ داروها و واژههاى دشوار كتاب الابنيه . . . ص 94 مىنويسد . . . ثيل را چنان كه خواهيم ديد به فارسى بيدگياه و مرغ نيز نوشتهاند اما در مراجع قديم مانند صيدنه و ترجمه آن و هدايه و اغراض هيچيك از اين دو نام اخير را نيافتم . . . در كتابهاى گياه شناسى امروز و به تبع آنها در فرهنگ معين اين گياه را مرغ بر وزن مرگ نوشتهاند ] همانطوريكه در فوق آمده و خواهد آمد در صيدنه ابو ريحان به زبان عربى ، اختيارات بديعى ، برهان قاطع ، مخزن ، پزشكىنامه ، شليمر و برهان قاطع آمده است در برهان آمده است مرغزار . . . زمينى را گويند كه مرغ در آن بسيار روئيده باشد . ] ثيل ، گفته شده است كه آن بندكيا [ اين واژه در قانون چاپ بيروت بند كتا آمده است هيچيك